تبليغاتX
شعر و ادب
صبح از شقیقه های من آغاز می شود

پست مدرنیسم یکی از جریانات فکری است که در اواخر نیمه دوم قرن بیستم از امریکا و فرانسه به عنوان حرکتی علیه تجدد در سراسر غرب ظهور کرد. خودکامگی و بیهودگی تجددی که پست مدرن ها آن را هدف گرفته بودند، روزبه روز بیشتر نمایان می شد. این گرایش در آغاز در حوزه معماری خود را نشان داد و سپس در مسیر انتقال این مفهوم به فلسفه و ادبیات مفهوم پست مدرن از یک تعریف دقیق فاصله گرفت.رمان پست مدرن جلوه تفکر پست مدرن در ادبیات است ؛ اما این که چه نوع رمانی را می توان پست مدرن نامید، نه توسط نویسنده مشخص می شود و نه معیارهای مسلم و مشخصی برای تشخیص تمایز این نوع رمان با دیگر رمانها وجود دارد.
از این رو تنها تعریفی که در حال حاضر می توانیم از رمان پست مدرن ارائه دهیم ، چنین است: رمان پست مدرن ، رمانی است مربوط به دوران معاصر که تعمدا از نظر قالب و محتوا از رمان مدرن فاصله می گیرد.
گرو ویلبرت ، دانشمند آلمانی - نیوزیلندی در «فرهنگ لغت موضوعی ادبیات» رمان پست مدرن را چنین تعریف می کند: روایتی شاعرانه که نگاه را به شخصیت به یک باره شکل گرفته فرد یا گروهی از افراد با سرنوشتی عجیب معطوف می کند، در دنیایی که در آن فرد به دلیل فقدان قانون و امنیت پیشین با پیچیدگی دوگانه خطر و پرسشهای پایان ناپذیر از وجود و هستی مواجه شده است. اساس رمان مدرن عبارت است از روایت فردیت فرد و نیز برداشتی تعهدآور از جهان (واقعیت) که فرد در رویارویی با آن سرنوشت خود را بازشناخته و یا این مفهوم را در سرنوشت خویش یافته است. در رمان پست مدرن این سه عامل تعیین کننده رمان مدرن نادیده گرفته می شود ؛ یکی این که روایت در رمان پست مدرن خط سیر مشخصی ندارد ؛ بلکه اغلب ناتمام و عاری از هرگونه ترتیب زمانی مشخصی است ، طوری که خود خواننده باید وقایع را به هم مرتبط کند.
تمایز دیگر رمان پست مدرن این است که این نوع رمانها این امکان که به موجوداتی با اراده و مستقل تبدیل شوند را از قهرمانان خود سلب می کنند، بدین معنی که در این نوع رمان ، امکان تکامل و پیشرفت نفی می شود و قهرمانان داستان یا تغییر نمی کنند و یا تباه می شوند. همچنین تجربه آنها از زندگی منوط به تصمیمات آزادانه خودشان نیست ؛ بلکه مشروط به تصمیمات دیگران است. از سوی دیگر مبنای رمان پست مدرن ، جهان بینی تعهدآور و مفهومی مشخص از زندگی نیست و مفهوم باید توسط قهرمانان و خوانندگان آن ایجاد شود. یکی از ریشه های اصلی این گونه رمانهای مدرن است به گونه ای که می توان گفت: مهمترین مشخصه رمان پست مدرن در مدرنیسم کلاسیک نمایان است. به عنوان نمونه ، یکی از مقوله های عمده آثار توماس من و جیمز جویس ، تک گفتاری درونی است. البته تک گفتاری درونی را بارهاوبارها می توان در رمان مشهور سروانتس دن کواتو و دیگر رمانهای عصر جدید مشاهده کرد.توماس من و جویس از ادسیوس و فاوست ، درونمایه های مشهور ادبیات جهان به عنوان محافظی برای رمانهای خود «اولیس» و «دکتر فاوستوس» استفاده کرده و به این طریق توانسته اند شیوه های بیان جدیدی را کشف کنند.
یکی دیگر از ریشه های رمان پست مدرن «کولیپینس» (کارگاه ادبیات بالقوه) است که جمعی از نویسندگان فرانسوی سالهای ۶۰ تحت تاثیر سورئالیسم و فیزیکدان های منطقه پاتاگون (جنوبی ترین قسمت امریکای جنوبی) آن را شکل دادند.
رمانهای آنها هیچ مفهوم خارج از متنی را انتقال نمی داد ؛ بلکه نشانگر نوعی بازی زبانی براساس قوانین نسبتا دشوار فنی بود. پاول آستر (شهر شیشه ای)، جان بارت (توتون فروش و اپرای شناور) و دن دلیو (۷ ثانیه) از نامدارترین نمایندگان رمان پست مدرن هستند.

تهیه وترجمه: زهرا صابری
نوشته شده توسط دکتر رجائی  در ساعت  | لینک  | 

رئاليسم / Realisme

رئاليسم به عنوان مکتب ادبي، نخست در اواخر قرن هيجده و اوايل قرن نوزده در فرانسه به ميان آمد و پايه گذاران واقعي آن نويسندگان مشهوري نبودند که ما امروز مي شناسيم بلکه آنان نويسندگان متوسطي بودند که اکنون شهرت چنداني ندارند.

شانفلوري، مورژه و دورانتي، از آن جمله هستند و همين نويسندگان بودند که در رشد و پيشرفت نهضت ادبي عصر خودشان (قرن نوزده) تأثير زيادي داشتند.

بزرگترين نويسنده رئاليست در اين دوره گوستاو فلوبر است و شاهکارش مادام بوواري کتاب مقدس رئاليسم شمرده مي شود. به نظر فلوبر، رمان نويس بيش از هر چيز ديگر هنرمندي است که هدف او آفريدن اثري کامل است. اما اين کمال به دست نخواهد آمد مگر اينکه نويسنده عکس العمل هاي دروني و هيجان هاي شخصي را از اثر خود جدا کند. از اين رو رمان نويس بايد اثر غيرشخصي به وجود بياورد، آنان که هيجان هاي خود را در آثارشان وارد مي کنند، شايسته نام هنرمند واقعي نيستند، فلوبر به شدت از اين گونه نويسندگان متنفر بود.

اما رئاليسم چيست؟

رئاليسم عبارتست از مشاهده دقيق واقعيت هاي زندگي، تشخيص درست علل و عوامل آنها و بيان و تشريح و تجسم آنها است.
رئاليسم برخلاف رمانتيسم مکتبي بروني يعني اوبژکتيف است و نويسنده رئاليست هنگام آفريدن اثر بيشتر تماشاگر است و افکار و احساس هاي خود را در جريان داستان آشکار نمي سازد، البته بايد توجه داشت که در رمان رئاليستي نويسنده براي گريز از ابتذال و شرح و بسط بي مورد محيط و اجتماع را هرطور که شايسته مي داند تشريح مي کند يعني در رمان رئاليستي توصيف براي توصيف يا تشريح براي تشريح مورد بحث نيست.

بالزاک با نوشتن دوره آثار خود تحت عنوان کمدي انساني پيشواي مسلم نويسندگان رئاليست شد..

گوستاو فلوبر، چارلز ديکنز، هزي جيمس، لئون تولستوي، داستايوسکي، ماکسيم گورکي، ازجمله نويسندگان طراز اول مکتب رئاليسم مي باشند.
نوشته شده توسط دکتر رجائی  در ساعت  | لینک  | 

التزام در هنر و ادبیات


« ا گر ا د بیا ت همه چیرنباشد ارزش یک ساعت زحمت را هم ندارد مقصود من ازالتزام همین است.»

سارتر


ویر جینیاولف که خوا هان تلاقی شعر و نثر بود ادبیات را مرهون روشنفکران می دانست وسارتراز پرادوکس بین حقیقت و پرولتاریا یادآوری نموده است.
راستی مسأله تعهد و التزام درهنر و ادبیات چی گونه است... ازیک طرف تمام هنرها می خواهند به سطح موسیقی عروج نمایند واز طرف دیگر آیا می توان شعر ،رقص و موسیقی را نیز متعهد نمود.
آیا می توان سنگینی تعهد را بر موسیقی جاز - رقص ها ي بدوی - که در اول نشانه سمبول وعکس ا لعمل بود اکنون به معنای گذشته اش وجود ندارد و همچنین رقص - کتک- که نوعی گفتار توسط حرکات است، بار کرد؟
ارسطوشعر را کلام مخیل می دانست ولی بعداً وزن و ریتم نیز بر آن اضافه شد.
نور و رنگ برای نقاش - وزن کلمات برای شاعر و ریتم حرکات در رقص مهم اند؛ ولی نکته اصلی این است که آیا همه هنرها پیام دارند؛ یا راستی موسيقی زبان بین المللی ا ست و بالاخره شعر بدون زیبایی هدف دیگری نیز دارد؟
من نمی خواهم- نزدیک است بگویم نمی توانم- شعر را تعریف نمایم . از ديد سقراط، حتّا شاعران خود نیز معنی کلام خود شان را نمی فهمند. اگر ارسطو شعر را تقلید و تمثیل می داند، افلاطون هنر و از آن جمله شعر را تقلید- مثل- و تمثیل تمیثل می داند.
نزد ارسطو به هر اندازه زیبایی تبارز می کند ماده عقب زده می شود و یا خود را پنهان میکند که درنتیجه به - صورت صورت- که همانا زیبایی محض ا ست میرسد ولی مولانای بلخی- به صورت بی صورت -اشاره می کند .
اگر تفاوت داستان وشعررا تخیل و وزن بدانیم در این صورت رمان و داستان را  که حوادث تخیلی اند و نمایشنامه هايی را که به شعر نوشته شده  اند در کدام دسته، ردیف و موضوع قرار میگرند.

من به خود حق نمیدهم که درباره تعهد والتزام هنر وادبیات کلمهء « بايد» رابه کارببرم؛ ولی بر این اصل اشاره می کنم آن زمانی که در هنر،  سیاست آغاز گردد هنر ختم می شود و  باید تکرار نمود که طرفداران تعهد خودشان نیر چندان متعهد نیستند.

ویکتور هوگو می گفت : هنر اگر به جای زیبایی راجع به چیز دیگری فکر کند به نظر ما هنر نیست. به نظر بودلر،  شعربدون خود، هدف دیگری  ندارد. پوشکین، استدلال می کرد که برای الهام و برای سخن شیرین وبیان دل انگیزاست که شاعر به دنیا آمده است. کارل لایل، شعر را فکر موزیکال می داند و از نظر ادگار الن پو، شعر ، با وظیفه و حقیقت سرو کار ندارد.

به نظر من شعر از تعریف می گریزد و به تشریح تن نمی دهد و مانند نقاشی، رقص و موسیقی به تحت الشعور و ناخود آگاه ارتباط دارد ومرا به یاد این نظر هایدگر، می اندارد که
عقل ومنطق را ضد تفکر و در نتیجه تخیل می داند.

2

« نابغه کسی است که به ما هم نبوغ دهد»
پل والری-پروست-درجستجوزمان گمشده


در«هزارویکشب» ، هنراست که زنده گی رانجات می دهد.

آيا به راستی، هنر وظیفه - رسالت، مفد یت-  دارد ؟ یا یکی از نیاز ها ي انسان را تسکین میدهد.

من در حالی که با عدم شناخت با هراس و دلهره واضطراب در مسأله رسالت هنر ، تعهد ادبیات والتزام شعر پی می برم ، می دانم که شعر،  تیاتر وحتی موسیقی سال ها ي اخیر قرن گذ شته بیش ازهر وقت دیگررنگ تعهد والتزام گرفته اند.

دو برداشت پرادوکسال مخالف وحتی متناقض از مسأله تعهد والتزام در شعر را مثال می آوریم :

- رضابراهنی،  در تمام نوشته های سابق خود استدلال نموده است که شعر در شرق ازگونه سیاسی آن می تواند رواج یابد با دلیل این که اولاً در شرق کم سواد موجود است و  ثانیا در آن جا استبداد و زنجیر و زندان است وثالثاً شاعر باید بداند بر چه سر زمینی ایستاده است ودر چه زمانی حرف میزند.
- برعکس سارتر، استدلال می کند که شاعر اسطورهء انسان را می سازد، در حالی که نثر نویس چهره آن را می کشد؛ وسخن گفتن عمل کردن است ؛هر چیزی که نام برده  می شود دیگر عیناً همان چیز نیست و پاکی و ساده گی خود را از دست می دهد .خاموش شدن سر پیچی از سخن گفتن است .


از نظر براهنی ، شاعر -مثلا- با بکار بردن کلمهء عشق، مفاهیم قدیم و جدید را جمع می کند. وی به نظر رابرت فراست ، اشاره نموده که به نظرش شعر نوعی اجرا توسط کلمات است.
و اما،  نزد سارتر کسی که سخن می گوید در آن سوی کلما ت ، نزدیک مصداق کلمات است وشاعر در این سوی کلمات...در نظر شاعر کلمات اشیای طبیعی اند که چون گیاه و درخت،  روی زمین می رویند و می بالند.

ولی اکنون رابطه شعر و نثر چی گونه است؟

 به ایده یال بود لر، در نثر نیز با ید شاعر بود. از این جهت دیده می شود که اساسا ت توصیفی به شاعر اندرز می دهند که چی گونه شعر بگوید . در حالی که برداشت تشریحی به تو ضیح شعر می پردازد.

3

پر کاهم درمصاف تند با د
خود ندانم درکجا خواهیم فتاد
مولانا


اگر مسأله جنگ ، استبداد و زنجیر، هنر را سیاسی می کند،  اروپا شاهد دوجنگ جهانی و سارتر یکی از اسیران جنک بوده که در کتا ب «ادبیات چیست» خود از عدم التزام شعر و موسیقی سخن می زند.

با وجود رقص هايی  که به منظور زرع گندم انجام می گردند،  هیچ کس آن را کارمشخص نمی داند؛ یعنی به کمک رقص گندم را آب نمی دهد و یا موسیقی را برای ساختن خانه نمی نوازد.

به نظرم ، هنر ، برعکس ساینس،  به حقیقت وغیر حقیقت سروکار ندارد؛ ولی، در ترسیم تمثیل و تصویر زیبایی راممکن می سازد .هنرمند کسی است که تمایلات نهفته، واپس زده شده و سانسور شده  را که ناخودآگاه و در تحت الشعور ، رسوب نموده اند ، بیدار و آزاد سازد.
هومر ، سوفکل ، و  اوروپید،  آثاری را به جا گذاشتند که تا هنوز زنده اند. عطار، سنایی ، حافظ و مولانا ، که نه تنها در عصر آنان ،  بل ، انسان امروز نيز  آثار آنان را  به گوش قلب خود می شنود ، و دانته،  گویته،  ویکتورهوگو وشکسپیر ، نیز آثار جاودانی به جای گذاشتند که ما - نمی خواهیم و نزدیک است بگویم نمی توانيم-  سنگینی التزام وتعهد را بر آن ها تحمل کنيم.

من این را تائید می کنم که انعکاس هر تردید، سکوت، پرخاش، موافقت،  اضطراب، دلهره،  عشق وهراس هنرمند، اثر ماندگار به جا می گذارد. نمی توان هنر-مثلاً- نقاشی و شاعری را برابر با عکاسی دانست؛ چه اگرعکاسی واقیعت وعینیت را تصویر می کند، نقا ش وشاعر رویت تخیل انسان را ممکن میسازند.

نقا ش می تواند سمبول ها و تصویر های تخیل برانگیز شاعر را، نقاشی کند و اگر فقط به نقاشی محض واقعيت بپردازد هنرش سقوط می کند و نقاش بدون تخیل سند محو وسقوط خود را روی کاغذ و پرده می آورد. رويیدن گل میان آتش، تخیل نقاش است و در واقیعت چنین چیزی وجود ندارد.

و اما، بحث روی مسألهء هنر برای هنر و هنر برای زنده گی و ذوق یا لذ ت ، ازنظر عده يی ازمود رفته است ؛ ولی،  این پرادکس ذهنی برای به اصطلاح منقد ین و یا به گونهء غیر عملی نزد اهل ذوق وهنر ، هنوز هم باقی است.

سارتر،  برای ارایه نظریهء تعهد و رسالت هنر در «ادبیات چیست»،  استدلا ل نموده که شعر را از ادبیات جدا کرده وادبیات را دارای تعهد و رسالت دانسته است - در حالی که
شعر را مانند موسیقی دانسته و آن را از بار تعهد رها نموده است.

من ، برعکس تحلیل سارتر،  یک لحظه با کار لایل،  موافق می شوم که هر شعر را دارای مفکوره می داند و فراموش نه می نمایم که به نظر منسوب به بید ل، شعر خوب معنی ندارد.

تأمل در باره  اين که ادبیات متعهد - آن چی سارتر از آن طرفداری می کند- بیان کنندهء جبر است یا آزادی ؛ و دقت به این امر که چرا افلا طون در جمهوریت اید یا لی خودش  شاعران را اجازه نمی دهد- زيرا وی بر اين باور بود که شاعران به اصطلاح از احساسات مردم سو استفاده می کنند- مرا از جهان مثل دور می کند.

به نظرم تعهد و رسالت در هنر، امر بیرونی است و زیبايی ، نگاه درونی به آن. تعریف از هنر جنبه توصیفی دارد وارمان گرايی است که می خواهد به زعم خود هنرمند  را رهنمايی وهدایت نماید؛ ولی،  توضیح تشریحی هنر،  می خواهد ذات هنر رابیان کند. ولی،  برداشت و بیان به اصطلاح کامل از هنر درجهان واقعی وجود ندارد و در جهان  ایدیالی شاید وجود داشته باشد.

4

ا فعی دیدم ا ند ر ا ن مسکن
یک سروهفت رو و چهاردهن
                      سنایئ غزنوی


یکی از نقاط جالب و قابل توجهی که هرکس می تواند راجع به آن تأمل نماید، امکان مقایسه هنرها است. راست است که قلمرو هنر در امکانات منطقی وعقلی نمی کنجد وبا در نظر داشت این جملات انتزاعی و تکراری که گفته اند: همه هنر ها می خواهند به سطح موسیقی عروج نماید؛ یا وقتی که کلمات ختم شود موسیقی آغاز می شود؛ یا زمانی که سیاست اغاز گردد هنر ختم میشود؛ می توان ازنگاه کاملاً جدید به آن پرداخت.

از یک نگاه،  اپرا،  هنر سخن گفتن توسط حرکات است و حرکات آمیخته با موسیقی که در آن همنوايی سمفونیک همسرایان موجود  است؛ اما چی گونه می توان آن چی اندروهم نياید -که مولانا از آن سخن می گوید- را تصور نمود- یعنی آن نارسايی ما را که شمس تبریز ،  توسط حالت روحی «گنگ خوابدیده»،  بیان نموده ومصلحت را در این دیده  که سخن به اهل سخن گفته شود. ولی  به راستی ما می توانیم همان احساس شنوايی صدا که بتهوون، واگنر و موزارت،  داشت ، داشته باشیم؛  و رنگ ها را آن گونه که وانگوک،  رافا یلو ،  پیکاسو ، سلوادور دالی و هزاران نقاش ديگر ،  احساس نموده اند ، برای لحظه يی  تصور نمود و رنگ های سرد وگرم وخنثی را با هم در آمیزیم. وموسیقی ، رقص ونغمه  را با هم یکجا کنیم و رقص برگ ها و رقص باد را نزد خود مجسم نماییم و وجوه هممانند را در غزل،  قصیده ، مثنوی ومستزاد را درشعر و ادبیات شرق وغرب بیابیم.
خلا صه آیا گرافیک ومعماری و  خط نویسی را نیز می توان هنر خواند.
نقاشی تابلوی لاغر اندام و روی پرده آوردن انسان یک چشم، به ترتیب می توانند نشان دهندهء یک بعدی شدن انسان باشد؛  ولی،  می تواند نزد نقاش و بیننده معنا های گونا گون داشته باشند. نقاشی با دود یا رنگ زرنگاری تا حدی با انتخاب هنرمند رابطه دارد.

به نظرم ، هنر،  بیانگر آزادی انسان است، نه جبر هنرمند که خود را تا حدی اسیر رول از قبل تعین شده بداند- بی خبر ازاین که در هنر خود آزاد است وچشم پوشی از آزادی است اگر خود را در گرو مقام پول بپندارد.

منقد و نویسنده آزاد اند  چنان که دل شان می خواهد  بنویسند؛  واما،  هنرمند نیز آزاد است راهی را که انتخاب نموده ادامه دهد واین به اصطلاح اندرزهای مزاحم را در نظر نگیرد- چه از یک نقطه نظر،  بدترین اثر آن خواهد بود که به خاطر آفرین و شاباش گفتن دیگران به وجود آید. هیچ گونه الزامی وجود ندارد که هنر وسیله يی برای اهداف سیاسی،  رقابت های تجارتی و تبلیغات گروهی گردد - چه هنر غذای شکم نه،  بل نشان دهندهء اصظراب انسانی است و درحین حال برای دریافت و تعادل روانی وموازنه هیجانی خواهد بود.

دراین نوشته اگربه زحمتش بیرزد و اگر توانسته باشد سؤالا ت پراگنده را طرح نموده باشد به ضیاع وقت می ارزد؛ ولی،  خواننده مکلفیت ندارد حتماً آن را بخواند وکمال مطلوب این است که- اقلاً - تأثیرخلاقیت گریزانه نداشته باشد- چه همه مانند شاه لیر شکسپیر ، ضرورت و علاقه این را داریم تا بدانیم که من کیستم و اين یکی از مشکلترین سوالات است.

نوشته شده توسط دکتر رجائی  در ساعت  | لینک  | 

نادر نادرپور

نادرپور در سال 1308 در تهران زاده شد دبستان و دبیرستان در تهران را پایان برد و در 1328 برای آموزش ادبیات فرانسه به پاریس رفت پس از چند سال به تهران بازگشت
در 1343 رهسپار ایتالیا شد و پس از آموختن زبان ایتالیایی برای بار دوم به فرانسه عزیمت کرد و پس از 3 سال اقامت در این 2 کشور باز به ایران آمد در 1350 باز هم به ایتالیا و فرانسه رفت و برگشت
سالها در اداره کل هنرهای زیبا کار میکرد از سال 1351 سرپرستی گروه ادب و هنر امروز را در سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران به عهده داشت 
 

  
   

دفترهای  شعر

  1. چشمها  و  دستها      صفی علیشاه   1333

  2. دختر جام    نیل  1334

  3. شعر  انگور    نیل  1336

  4. سرمه  خورشید     سخن      1339

  5. اشعار  برگزیده     جیبی     1342

  6. برگزیده شعرها     بامداد    1349

  7. گیاه و  سنگ نه آتش         مروارید   1350

  8. از آسمان  تا ریسمان        مرویارید   1356

 

  
   

نگاه

بر شیشیه عنکبوت درشت شکستگی
تاری تنیده بود
الماس چشمهای تو بر شیشه خط کشید
وان شیشه در سکوت درختان شکست و ریخت
 چشم تو ماند و ماه
وین هردو دوختند به چشمان من نگاه
 

کافی نبود و نیست هزاران سال تا بازگو کند
آن لحظه گریخته جاودانه را
آن لحظه را که تنگ در آغوشم آمدی
آن لحظه را که تنگ در آغوشت آمدم
در باغ شهر ما
در نور بامداد زمستان شهر ما
شهری که زادگاه من و تو است
شهری به روی خک
خکی که در میان کوکب ستاره ای است

نوشته شده توسط دکتر رجائی  در ساعت  | لینک  | 

دل ِ من ، چنگ ِ افسونست و هر عشق
در آن بنهاده از خود یادگاری
ز هر مهری در او افسرده یادی
 ز هر مویی بر او پیچیده تاری
زرافشان ، پُرگره ، شبرنگ ، بی تاب
 به هم پیوسته بس گیسو درین چنگ
خمُش در انتظار ِ زخمه ی سوز
که تا خود رازها گوید به آهنگ
 شبانگاهان که در تنهایی ِ سرد
به دامن گیرم این ساز ِ کهن گوی
 به زیر ِ لغزش ِ نرم ِ سر انگشت
 هزاران یاد ِ خوش خیزد ز هر موی
 فضای ِ خانه لرزد آنچنان گرم
که زیبا کودکانم بر سر آیند :
 " پدر ! این چیست ، این بانگ ِ دلاویز
که در کاشانه ی ما می سرایند ؟ "
 زنم از گوشه ی دیگر کشد بانگ
که بس کن مرد ، زین هنگامه بس کن !
 نه برنایی دگر با این دو فرزند !
 بدین پیرانه سر ، ترک ِ هوس کن !
ولی من دور از آن اندرز ِ بیگاه
دو گوشم بر سروش ِ آسمانهاست
 دو چشمم خیره چون کوران و زان یاد
 شرار ِ آتشم بر استخوانهاست!

نوشته شده توسط دکتر رجائی  در ساعت  | لینک  | 

فریدون توللی

فریدون توللی در سال 1298 در شیراز به دنیا آمد  پس از پایان دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی در این شهر وارد دانشگاه تهران شد و در سال 1320 در رشته باستان شناسی دانشکده ادبیات این دانشگاه فارغ التحصیل شد سپس به کار باستان شناسی روی آورد چندی رییس اداره باستان شناسی استان فارس بود پس از شهریور 1320 وارد فعالیتهای سیاسی شد و در راستای این فعالیتها به نوشتن مقالاتی تحت  عنوان التفاصیل پرداخت پس از مرداد 1332 که تب و تابهای سیاسی جامعه فرو نشست از فعالیت سیاسی دست شست و در کتابخانه دانشگاه پهلوی شیراز به کار مشغول شد
توللی بر اثر آشنایی با نیما در شعر به شیوه جدید گرایش یافت و به یکی از پیشروان آن تبدیل شد دفترهای شعر رها و نافه او محصول همین دوران است وی بعد ها در مرز میان شیوه نو و کهنه متوقف ماند و به مخالفت با فرم آزادی نیمایی پرداخت و سر انجام با انتشار پویه که مجموعه ای از غزل و قصیده به شیوه قدیم است پا در راه بازگشت نهاد
وی درسال 1364 در گذشت
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
   

دفتر های  شعر

  1. رها     شیراز   1329 

  2. نافه    شیراز    1339

  3. پویه     کانون تربیت شیراز   1345

  4. بازگشت     نوید شیراز    1369

  5. شگرف   جاویدان    1370

نوشته شده توسط دکتر رجائی  در ساعت  | لینک  | 

احمد شاملو ا . بامداد

احمد شاملو در سال 1304 درتهران چشم به جهان گشود دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی او بسیار نا مرتب و در شهرهای گوناگون بوده زیرا پدرش افسر ارتش بود و به همین جهت خانواده اش همواره در شهرهای مختلف بودند سرانجام دوره دبیرستان را در تهران به پایان رساند
در سال 1323 برای همیشه دست از تحصیل شست و ضمن ادامه مبارزه سیاسی تمام مدت به نوشتن و سرودن پرداخت زندگی احمد شاملو در کار روزنامه نویسی و اداره مجلات ادبی گذشته و تا کنون شغل دولتی نداشت
اداره مجله هفتگی آشنا کتاب هفته و هفته نامه خوشه با بود
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
   

دفترهای  شعر

  1. آهنگهای  فراموش شده            تهران   1326

  2.    23                    تهران

  3. آهن و احساس             تهران

  4. هوای تازه               نیل 1336 

  5. باغ ایینه                 تهران 1339

  6. ایدا در اینه  و لحظه ها و همیشه              تهران  1339

  7. ققنوس در باران          نیل  1345

  8. برگزیده  اشعار                روزن   1347

  9. مرثیه های خک           امیرکبیر   1348

  10. برگزیده  شعر ها              بامداد    1349

  11. شکفتن در مه            زمان    1349

  12. لبراهیم در آتش             زمان    1352

  13. دشنه در دیس             مروارید    1356

  14. ترانه های  کوچک  غربت                نازیار   1359

  15. کاشفان  فروتن  شوکران             ابتکار  1359

 

 

   
   

سرود برای سپاس و پرستش

بوسه های تو گنجشککان پر گوی باغند
و پستانهایت کندوی کوهستانهاست
و تنت رازی است جاودانه
که در خلوتی عظیم با منش در میان می گذارند
تن تو آهنگی است و تن من کلمه ای است
که در آن مینشینند
تا نغمه ای در وجود اید
سرودی که تداوم را می تپد
در نگاهت همه مهربانیهاست
قاصدی که زندگی را خبر می دهد
و در سکوتت همه صداها فریادی که بودن را تجربه می کند
 

بر سرمای درون

همه
ارزش دست و دلم
از آن بود
که عشق پناهی گردد
پروازی نه گریز گاهی گردد
ای عشق ای عشق
چهره آبیت پیدا نیست
و خنکای مرهمی بر شعله زخمی
نه شور شعله بر سرمای درون
ای عشق ای عشق
 چهره سرخت پیدا نیست
غبار تیره تسکینی بر حضور وهن
و دنج رهایی بر گزیر حضور
ساهی بر آرامش آبی و سبزه برگچه بر ارغوان
ای عشق ای عشق
رنگ آشنایت
پیدا نیست

 

نوشته شده توسط دکتر رجائی  در ساعت  | لینک  | 

اسماعیل خوئی سروش

اسماعیل خوئی در سال 1317 در مشهد چشم به جهان گشود دوره آموزش دبستانی و دبیرستانی خود را در زادگاهش به پایان رساند و سپس وارد دانشسرای عالی تهران شد و در رشته فلسفه و علوم تربیتی موفق به دریافت درجه لیسانس گردید از دانشگاه لندن درجه معادل دکتری در رشته فلسفه را گرفت در سال 1344 به ایران بازگشت و در دانشسرای عالی تهران کار میکرد
او هم کنون در لندن به سر می برد
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
   

دفترهای  شعر

  1. بی تاب           نادری  مشهد   1355

  2. بر  خنگ  راهوار  زمین      توس   1346

  3. بر بام  گردباد     رز    1349

  4. زلن  رهروان دریا   رز  1349

  5. از  صدای  سخن  عشق    رز     1349

  6. فراتر از  شب  کنونیان     رز    1351

  7. گزینه شعرها     سپهر  جیبی    1352

  8. ما بودگان     جیبی   1357

 

 

   

در من امشب ترنم غرلی است

دلم امشب ستاره باران است
واژه ها را خبر کنید
واژه ها را خبر کنید
تا که با کوزه های خالی خویش
بشتلبند سوی من
کامشب
در من است آن چه در دف باران
و آن چه در نای چشمه ساران است
عشق پیدا شده ست
پرنیان وزیدنش در باد
گونه ام را نواخت
عطر او بود در طراوت صبح
عشق پیدا شده ست
می دانم
عشق پیدا شده ست بار دگر
ای دل !ـ
ای خکستر غریب
وزش شعله را بنوش
بنوش
مژده پاییز جان
کان پرستوی رفته برگشته ست
باز دردشتهای خکستر
جام آلاله شعله ور گشته ست
مژده شب جان !ـ
بال بگشوده نور
همه آفاق پرشور گشته ست
مژده خاموشی لطیف
شعر سرشار
در من امشب ترنم غزلی است
دل من شده ست دیگر لاز
ازلی دیگر است این پیوند
پرتو حسن تو است
و تجلی و نردبام سرور
 دیگر آن له که هیچ دم نزنم

نوشته شده توسط دکتر رجائی  در ساعت  | لینک  | 

سیاوش کسرایی

سیاوش کسرایی در سال 1306 در اصفهان زاده شد پس از به پایان رساندن دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی وارد دانشگاه شد
و در رشته حقوق سیاسی موفق به دریافت درجه لیسانس گردید
پس از فارغ التحصیلی در سال 1331 به عنوان کارمند در وزارت بهداری به کار مکشغول شد
کسرایی در سالهای پس از کودتای 28 مرداد 1332 ممنوع القلم شده بود اشعار خود را با نام مستتعار کولی شبان بزرگ امید رشید خلقی و فرهاد رهآورد به چاپ می رساند
 

  
   

دفتر های شعر

  1. آوا      نیل 1336

  2. آرش  کمانگیر          اندیشه   1338

  3. خون  سیاوش         امیرکبیر   1341

  4. سنگ و شبنم             روز   1345

  5. با دماوند   خاموش          صائب   1345

  6. خانگی     فرهنگ       1346

  7. به سرخی  آتش  به  طعم دود    بیدار    1357

  8. از  فرق  تا  خروسخوان             مازیار   1357 

  9. با  پا خیز  ایران من   نشر  طلح    1358

  10. آمریکا ! آمریکا          علم و هنر    1358

نوشته شده توسط دکتر رجائی  در ساعت  | لینک  |